X
تبلیغات
دختری با تو .... - حرفای سنگین

ادم با گذشتی بود ! از من هم گذشت ?
.

.

.
.
یکی باش برای یک نفر ، نه خاطره ای مبهم در ذهن صدها نفر ?
.
.
.
.
دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست !
بگذار صادقانه بگویم ?
گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود !
شما بگردید ! لابد مال شماست !
.
.
.
.
چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟
.
.
.
.
به حساب خیالبافی ام مگذار ، اما ستاره ای دارم در تاریکترین شبها
فقط خواستم بدانی که میتوان دلخوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما !
.
.
.
.
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست !
.
.
.
.
عجیب است دریا ، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ، مثل تو !
.
.
.
.
آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت ، ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود !!
تو به خاطر اینکه بفهمی منم و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی ?
.
.
.
.
سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم عمرم بود ?
.
.
.
.
تو که رفتی دلم برایت تنگ شد
حال که آمده ای در دلم جا نمیشوی ?
.
.
.
.
تویی که مرا در حال سقوط می بینی ، آیا تا به حال اندیشیده ای که شاید تو وارونه ایستاده ای ؟
.
.
.
.
عجیب است هیچوقت نگذارید در زندگی ، کسی که شما فقط ? یکی از انتخابهایش ? هستید ، برایتان تبدیل به ? اولویت ? شود


برچسب‌ها: حرفای سنگین
+ نوشته شده توسط حمیدرضا در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 و ساعت 20:49 |
خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن
خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم . . .
.
.
.
دوست داشتن تصاحب نیست ، توافقه . . .
هنر اینه که پرنده جَلدت بشه ، نه اینکه پرهاشو قیچی کنی . . .
.
.
.
ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !
.


.
.
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عمد . . .
راه اشتباه را نباید برگشت . . . !
.
.
.
از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت
را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .
.
.
.
راستـش را بگو :
نکند تو همان ?این نیز? هستی که همیشه می گذری . . . ؟
.
.
.
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر !
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .
.
.
.
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .
.
.
.
انسان موجودیست
که زیاد موجود نیست !
.
.
.
تیغ روزگار شاهرگ ? کلامم ? را چنان بریده ، که سکوتم ? بند ? نمی آید !
.
.
.
آدم ها عادت می کنند !
به هر چیزی !
حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند !
.
.
.
اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی شاید خیلی ارزون قیمتی !
.
.
.
برای دوست داشتن فقط کمی وقت لازمه ، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافیه . . . !
.
.
.
بدم میاد از اینایی که وقتی دارن از طرفشون جدا میشن براش آرزوی خوشبختی می کنن !
داری میری
برو دیگه فیلم بازی نکن


برچسب‌ها: حرفای سنگین, سری[جدید
+ نوشته شده توسط حمیدرضا در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 و ساعت 20:48 |

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !!!
آن که میگفت که احساس مرا می فهمد ?
کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت !
.
.
.
دلگیر نباش
!
تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را !
.
.
.
مغرور احساسم شدی ، گذشتی از رو گریه هام
لعنت به لحظه هایی که ، تو همه چی بودی برام
.
.
.
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری
?از سادگی نیست?
شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!!
.
.
.
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت ?
فهمیدم که گاهی
?هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است?
.
.
.
من چرک نویس احساسات تو نیستم !
?دوستت دارم? هایت را جای دیگری تمرین کن !
.
.
.
چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم می گردند
کسانی که دورم میزدند ?
.
.
.
آدم ها تنها که نباشند ، می روند ?
تنها که می شوند ، برمی گردند ?
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : ?هِررررری?
.
.
.
هی ( ر ا ه ) آمدم با تو ?
هی (ه ا ر ) شدی با من ?
.
.
.
مشکل اینجاست که ما از هر کرمی
، انتظار پروانه شدن داریم !
.
.
.
آدم مرد باشه و از تو آشغالها نون دربیاره
تا اینکه آشغال باشه و از نامردی نون دربیاره?
.
.
.
کاش میدانستی عشق و هوس دو مقوله ی جدا از هم هستند
عشق بهانه ات است ، به هوس هایت برس
.
.
.
من برای با تو بودن از همه چیز گذشتم
تو چی؟ داشته هایت را به رخم میکشی؟
.
.
.
در همین حوالی کسانی هستند که
تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمی توانند بکشند?
اما حالا در آغوش دیگری نفس نفس می زنند?
.
.
.
بساط کرده ام
و تمام نداشته هایم را
ﺑﻪ ﺣﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ?
بی انصاف چانه نزن
ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎﯾﻢ ?
به قیمت عمرم
تمام شده!!
.
.
.
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !
.
.
.
دلم از نبودنت پر است
،
آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد


برچسب‌ها: حرفای سنگین
+ نوشته شده توسط حمیدرضا در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 و ساعت 20:47 |

یه لحظه هایی هس تو زندگی که هیچ رقمه نمی شه باهاش کنار اومد.لحظه هایی پر از فشار و تنش.یه حرفایی می شنوی  که کلمه به کلمش می شه مث یه ناخن که انگار می خواد با فشار هر چه بیشتر چنگت بزنه.حرفایی که اصلا استحقاق شنیدنشو نداری.همیشه خودتو از این حرفا و کلمات مبرا دونستی.فکرشم  نمی کردی یه روزی یه کسی بخواد این طور با نهایت بی چشم و رویی این حرفارو تحویلت بده .اونم کی! یکی که داری همه جورِ سعی می کنی که رضایت خاطرشو به دست بیاری.اونجاس که می خوای با قدرت هر چه تمام تر خودتو اثبات کنی.بلند تو صورتش فریاد بکشی بگی : خفه شو.تو هیچی نمی فهمی.تو حق نداری راجع به من این طوری حرف بزنی.تو کمتر از اونی هستی که بخوای راجع به من قضاوت کنی.اصن تو هیچی نیستی.

ولی نمیشه.فایده ای هم نداره.حرفات تو کله ی پوکش فرو نمی ره.هر لحظه بی قرارتر میشی.نه می تونی چیزیو تغییر بدی نه بی خیالش بشی.حتی مرور کردن افکاری مث"من نباید واسه یه مشت حرف مفت ارزش قائل بشم.مهم اینه که من خودم چیم نه اینکه دیگران چی می گن..."ارومت نمی کنه.

چشماتو می بندی.احساس می کنی با تمام وجودت از این لحظه ها بیزاری...


برچسب‌ها: حرفای سنگین
+ نوشته شده توسط حمیدرضا در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 و ساعت 20:42 |